تاریخچۀ هالووین

مقاله

Joshua J. Mark
پدیدآورنده , مترجم متن Nathalie Choubineh
تاریخ انتشار 21 October 2019

متن اصلی انگلیسی: History of Halloween

هالووین از قدیمی ترین مناسبت های سنتی دنیا است چون به یکی از اساسی ترین ویژگی های هستیِ انسان می پردازد: رابطۀ زندگان با مردگان. از گذشته های دور، همۀ تمدن های ثبت شده در تاریخ نوعی مناسک آیینی برای تأمل در این پرسش ها داشته و دارند که انسان پس از مردن چه به سرش می آید، کجا می رود، و بهترین راه برای گرامیداشتِ یاد و خاطرۀ درگذشتگان یا واکنش در قبال مردگانی که به نظر می رسد نمی خواهند یا نمی توانند این دنیا را ترک کنند چیست.

امروزه در بسیاری از کشورهای دنیا جشن هالووین به شکل های مختلف وجود دارد، از «روز مردگان» در مکزیک گرفته تا «روز غبارروبی از قبور» در چین. شکلِ کنونیِ مراسمِ جشن هالووین در کشورهایی مثل آمریکا و کانادا – که این جشن سنتی در آنها از محبوبیت خاصی برخوردار است – جزئی از همین سنت باستانی است، هرچند برخی از این رسم ها در زمان هایی نه چندان قدیم به این جشن اضافه شده اند و ریشۀ آنها را می توان در جشن کِلتیِ [سِلتی] سائووِن [Samhain؛ گاهی، به اشتباه، سم هِین تلفظ می شود] پیدا کرد.

Jack-o-Lanterns
Jack-o-Lanterns
by macwagen (CC BY-NC-ND)

در طول تاریخ، جمعیت های مسیحی زیادی تلاش کرده اند این آیین ها را شیطانی و توحش آمیز جلوه بدهند، از جمله بارها این ادعای نادرست را تکرار کرده اند که « سَم هِین» خدای مرگ در فرهنگ کِلتی و هالووین عید مخصوص او بوده است. پیدایش این خوانش نادرست حاصلِ کارِ یک مهندس انگلیسی در قرن هجدهم به نام چارلز وَلِنسی (Charles Vallancey) است، که باوجود شناخت اندک از فرهنگ و زبان کِلتی نوشته هایی دربارۀ آن منتشر کرد که تا امروز بدون بازنگری مورد استناد قرار گرفته اند. جالب این که در حقیقت سنت برگزاری سائووِن در غرب توسط خود کلیسا و با ترجمه شدن به زبان فرهنگ مسیحیت در قرن نهم میلادی حفظ شد، که راه را برای ادامۀ این سنت دینی بومیِ شمال اروپا هموار کرد تا عید سائووِن در نهایت به یک جشن غیردینی فراگیر در سراسر جهان تبدیل شود و در کشورهای غربی بزرگ ترین – و از نظر تجاری پررونق ترین – مناسبت سال بعد از کریسمس باشد.

سائووِن

ریشۀ مناسکِ سنتیِ هالووین در غرب به جشن هزاران سالۀ سائووِن (که "سو-وِن"، "سو-وین"، یا "ساو-وِن" هم تلفظ می شود) برمی گردد، که جشن سال نو در فرهنگ کِلتی بوده است. این کلمه به معنای «پایان تابستان» (summer’s end) است، و خود جشن نشانگر به پایان رسیدن فصل برداشت محصول و فرارسیدن زمستان. به باور مردمان کِلت، در این وقت سال حجاب بین جهان زندگان و مردگان نازک تر از همیشه می شود طوری که مردگان می توانند به این دنیا برگردند و به جاهایی که قبلن بوده اند رفت و آمد کنند. علاوه بر این، کسانی که در سال گذشته مرده اند اما به هر دلیل هنوز این دنیا را ترک نکرده اند، در این زمان می توانند این کار را بکنند و با زندگان نیز در تماس باشند.

از جمله رسم های سائووِن انبار کردن آذوقه برای زمستان، کشتن گاو و گوسفند، و سوزاندن استخوان در «آتشِ استخوان» بوده است.

دربارۀ مناسکِ باستانیِ سائووِن اطلاع چندانی در دست نیست چون کلیسا همه را – مثل بسیاری عیدها و مناسبت های پیشا-مسیحی دیگر - به قالب مسیحی برگردانده است، و دانسته های موجود از راهبان ایرلندی و دیگر نویسندگان مسیحی ای به ما رسیده که سرگذشت تاریخی و آیین های مردمان پیشا-مسیحی، یا به قول آنها «کافران»، را به صورت نوشته ثبت کرده اند. با این حال، به نظر می رسد از جمله رسم های این جشن انبار کردن آذوقه برای زمستان، کشتن گاو و گوسفند، و سوزاندن استخوان در «آتش استخوان» (bone fire، که امروزه به کلمۀ bonfire تبدیل شده) بوده است. گروه های مختلف مردم به این مناسبت دور هم جمع می شدند و به خوردن و نوشیدن و پایکوبی می پرداختند، اما در همین حال حواس شان هم بوده که اکنون «وقت نازک شدن» سال است و احتمال دارد مهمانانی از دنیای دیگر هم خودشان را به این جشن دعوت کنند.

مردم انتظار عزیزان از دست رفته را می کشیدند – و از آنها استقبال می کردند – و عملِ آیینیِ چیدن سفره ای از غذاهای مورد علاقۀ فرد از دست رفته ممکن است تا 2000 سال قدمت داشته باشد (البته به طور دقیق معلوم نیست)، اما این احتمال هم وجود داشت که ارواحی از نوع دیگر ظاهر شوند – که برخی از آنها هرگز در قالب نوع بشر وجود نداشته اند. جن و پری، ارواح و اشباح، آل و بختک و نیروهای شوم و سیاه همگی به همان اندازۀ کسانی که شخص آرزوی دیدار دوباره شان را داشت، احتمال حضور داشتند.

از این گذشته، احتمال زیادی در بین بود که روح شخصی که آدم به او بد کرده هم سر و کله اش پیدا شود. مردم برای گول زدن این جور ارواح، صورت خود را با خاکستر آتش استخوان سیاه می کردند (بعدها اسم این را گذاشتند «لباس مبدل»)، و اندک اندک استفاده از صورتک جای سیاه کردن صورت را گرفت. آدم زنده قادر بود روح عزیز از دست رفتۀ خود را بشناسد و آن وقت صورتک خود را بردارد ولی اگر او را نمی دید می توانست با خیال راحت از شر مزاحمت نیروهای شوم و منفی پشت صورتک مخفی بماند.

شبِ همۀ ارواح

دربارۀ این که آیین های برگزاری «شب همۀ ارواح» (All Hallows’ Eve) چه زمانی به مراسم سائووِن اضافه شدند هنوز چیزی نمی دانیم، اما شکلی از این آیین ها احتمالن در ایرلند در قرن پنجم میلادی، زمانی که مسیحیت به این سرزمین رسید، وجود داشته است. تپۀ تلاختا (Tlachtga = تپۀ بخش) در کانتی میت (County Meath) محل برپا کردن آتش استخوان در 31 اکتبر یا کمی پیش از آن بود تا آغاز جشن های سائووِن را اعلام کند؛ با شعله ور شدن این آتش خرمن خیلی بزرگ تری از آتش از فراز تپۀ تارا در محوطۀ نوسنگیِ مجاور به آن پاسخ می داد. باستان شناسان «دانشگاه کالج دابلین» قدمت سفالینه های یافت شده در این محوطه را تا سال 200 میلادی تخمین زده اند ولی متوجه این نکته هم شده اند که این سفالینه ها متعلق به آخرین دورۀ تحول محوطه ای هستند که از بیش از 2000 سال پیش برای مراسم آتش مورد استفاده قرار می گرفته است.

تپه به نام تلاختا نامگذاری شده، دختر ماگ رُییت (Mug Ruith) درویید [druid؛ سرآمدانِ جامعه در فرهنگ باستانیِ کِلت] که برای یادگیری و تقویت قدرت های جادویی خود به سراسر جهان سفر می کرد. تلاختا مورد تجاوز سه پسر شمعونِ جادوگر قرار گرفت که ماجرای رویارویی او با پولس قدیس در «کتاب اعمال رسولان»، باب هشتم آیات 9 تا 24، آمده است، و پسران سه قلوی خود را روی همین تپه به دنیا آورد اما خود از دنیا رفت. روشن است که تلفیق یکی از شخصیت های منفی کتاب مقدس با سرگذشت تلاختا نشان از پذیرفتن این افسانه در فرهنگ مسیحیت دارد و تلاختا و پولس قدیس را از طریق یک دشمن مشترک به هم پیوند می دهد. پژوهشگران معتقدند که داستان تلاختا، مثل بسیاری از افسانه های کِلتی، با آمدن پاتریک قدیس به ایرلند وارد فرهنگ مسیحی شده و ماجرای تجاوز پسران شمعون به او بعد از این زمان به روایت قدیمی تر داستانِ او اضافه شده است.

Stone of Destiny, Hill of Tara
Stone of Destiny, Hill of Tara
by Germán Póo-Caamaño (CC BY)

در حقیقت بسیاری از نمادها، پرستشگاه ها، عیدها، افسانه ها و نگاره های دینی پیشا–مسیحیِ سائووِن، مثل بسیاری مناسبت ها و مناسک دیگر، شکل مسیحی پیدا کردند. پاپ بُنیفاتیوس چهارم در قرن هفتم میلادی، وقتی معبد بزرگ پانتئون رُم را به نام حضرت مریم و شهدای مسیحیت تقدیس می کرد، روز 13 مِه را «روز همۀ قدیسان» («روز همۀ ارواح») تعیین کرد تا عید بزرگداشت قدیسانی باشد که در تقویم کلیسا روز به خصوصی برای آنها تعیین نشده بود. اما در قرن هشتم میلادی پاپ گرِگوریوس سوم تاریخ این عید را به اول نوامبر تغییر داد. دلیل این کار هنوز مورد بحث است. بعضی پژوهشگران می گویند این کار به عمد و برای این انجام شده که سائووِن را به شکل مسیحی «شب تمام ارواح» دربیاورند، که احتمال آن خیلی زیاد است چون با الگوی مسیحیِ «نجات» هرچیز پیشا-مسیحی از چنگ کُفر و جاهلیت با هدفِ تبلیغ و گسترش دین بین مردمان قوم های گوناگون همخوانی دارد.

13 مِه، پیش از ورود به فرهنگ مسیحیت، آخرین روز عید رومیِ لِموریا (Lemuria) بود (که در روزهای 9، 11، و 13 مِه برگزار می شد)؛ مناسکِ این عید با هدف آرام کردن خشم یا بی قراریِ مردگان انجام می گرفت. خود این عید از دو مناسبتِ دیگر سرچشمه گرفته بود که زودتر برگزار می شدند: پارِنتالیا (Parentalia)، گرامیداشت یاد ارواح نیاکان خانواده (13 تا 21 فوریه) و فِرالیا (Feralia)، که گرامیداشت یاد ارواح عزیزان از دست رفته (21 فوریه) بود. در عید فِرالیا، زندگان باید از مردگان یاد می کردند و به زیارت اهل قبور می رفتند و برای آنها هدیه هایی مثل گندم یا دیگر دانه های خوراکی، نمک، نان خیسانده در شراب، و تاج گل، همگی همراه با گلبرگ های بنفشه، می بردند.

تغییر و تبدیل های دیگر

سائووِن از تغییر و تبدیل هایی که درمورد پاتِرنالیا، فِرالیا، لِموریا و بسیاری مناسبت های دیگر اِعمال شد، بی نصیب نماند. تا پیش از مسیحیت، جشن سائووِن با درگذشتگان، با زمین، و با تغییر سال پیوند خورده بود و مردم به این مناسبت ها جشن می گرفتند و در مناسک دسته جمعی شرکت می کردند. اما رونوشت مسیحیِ این جشن یعنی «شب همۀ ارواح»  به زمانی برای شب زنده داری، دعا و نیایش، روزه گرفتن و آماده کردن خود برای روز بعد و بزرگداشت قدیسان در مراسمی بسیار ساکت تر تبدیل شد.

با این حال رسم و رسوم قدیمی از بین نرفت و مردم همچنان آتش استخوان روشن می کردند – البته در بزرگداشت قهرمانان مسیحیت – و تغییر فصل را هم جشن می گرفتند – البته در جلالِ مسیح. بسیاری از آیین هایی که در این شکل تازه از جشن سائووِن، جشن ارواح یا هالوها (Hallows)، برگزار می شدند در غبار زمان گم شده، اما می دانیم که در قرن شانزدهم میلادی «روح-بازی» (souling) یکی از بخش های اصلی جشن به شمار می رفته است. آدم های فقیر محله یا شهر دوره می افتادند و در خانه ها را می زدند و روح-کیک (که به آن روح-جماعت-کیک [soul-mass-cake] هم می گفتند) می خواستند و در مقابل برای ارواح خاکِ اهل خانه دعا می کردند.

سرچشمۀ این عمل آیینی از قرار معلوم در واکنش به اعتقاد به برزخ بوده که ارواح مردگان در آن به حال عذاب باقی می مانند و فقط با دعا و اغلب دادنِ صدقه به کلیسا می شد آنها را از برزخ نجات داد و به عالم بالا فرستاد. بعد از «اصلاح دینی» پروتستان ها، روح-بازی در بریتانیا ادامه پیدا کرد، فقط حالا پروتستان های جوان و فقیر دیگر نه برزخی ها بلکه خود اهل خانه و عزیزان شان را دعا می کردند در حالی که کاتولیک ها به همان سنت قدیم پایبند بودند.

Bonfire on Guy Fawkes Day
Bonfire on Guy Fawkes Day
by gardooney (CC BY-NC-ND)

در قرن هفدهم میلادی «روز گای فوکس» (Guy Fawkes Day) هم به جشن هالووین اضافه شد. در 5 نوامبر 1605 میلادی گروهی از ناراضیان کاتولیک تلاش کردند جیمز اول، پادشاه پروتستان بریتانیا، را در اقدامی معروف به «توطئۀ باروت» (the Gunpowder Plot) ترور کنند. تلاش آنها ناموفق بود و یکی از اعضای گروه به نام گای فوکس در حال مراقبت از مواد منفجرۀ جاسازی شده زیر «مجلس لردها» دستگیر شد و با این که تعدادی همدست داشت کل نقشه به نام او معروف و در تاریخ ثبت شد.

پروتستان های بریتانیا «روز گای فوکس» را جشن پیروزی بر «پاپ پرستی» به حساب آوردند، و 5 نوامبر به مناسبتی مملو از موعظه های کاتولیک-ستیزانه و تخریب خانه و زندگی و محل کار کاتولیک ها تبدیل شد، با این که ادعای رسمی دولت این جشن را سپاس از نیروهای الاهیِ حافظ جان اعلاحضرت اعلام کرده بود. مردم از شب قبل از «روز گای فوکس» آتش استخوان روشن می کردند و مترسک های چهره های منفور – به خصوص پاپ – را به دار می آویختند و بعد تمام شب را به مشروب خواری و خوش گذرانی و آتش بازی می گذراندند. بچه ها و فقیرها، اغلب با صورتک های مختلف، خانه به خانه می رفتند، یک چرخ دستی حامل مترسک گای فوکس را با خود می کشیدند و پول یا خوراکی می خواستند.

راه یابی به آمریکای شمالی

وقتی بریتانیایی ها به آمریکای شمالی آمدند، جشن ها و سنت هاشان را نیز با خود آوردند. پیوریتن های ساکن نیو انگلند که حاضر نبودند هیچ جشنی را که ذره ای با باورهای پیشا-مسیحیت ارتباط داشته باشد – از جمله کریسمس و عید پاک – برگزار کنند، مراسم «روز گای فوکس» را 5 نوامبر هرسال برگزار می کردند تا یادآور برتری اخلاقی خودشان به کاتولیک ها باشد. «روز گای فوکس» تا دوران انقلاب آمریکا، 1775 تا 1783 میلادی، همچنان برگزار می شد.

آیین های سائووِن کمتر از صد سال بعد در پی کوچ ایرلندی ها به آمریکا در دوران قحطی سیب زمینی، 1845 تا 1849، به این سرزمین رسید. ایرلندی ها، که بیشترشان کاتولیک هستند، همواره مناسبت های «شب همۀ ارواح»، «روز همۀ قدیسان»، و «روز همۀ ارواح» را همراه با مراسم «روح-بازی» برگزار می کنند، اما امروزه این جشن ها با سنت های محلی مثل درست کردنِ کدو فانوسی (jack o’ lantern) تلفیق شده است.

تحول های بعدی

کدو فانوسی یا «جکِ فانوس کِش» برگرفته از قصۀ مردمیِ ایرلندی «جک ناخن خشک» (Stingy Jack) است، مشروبخوری زرنگ و زیرک که با حقه بازی کاری می کند شیطان او را به جهنم نبرد، ولی از طرفی این قدر در زندگی گناه کرده که بهشت هم راهش نمی دهند. بنابراین از وقتی مُرده دور دنیا می گردد و با فانوس کوچکی از شلغم که یک اخگر گداختۀ جهنم داخل آن است راهِ جلوی خود را روشن می کند. به عقیدۀ پژوهشگران این افسانه با دیدن «شبح مرداب»، برق درخشش بخارهای روی مرداب ها و تالاب ها در شب، بین مردم شکل گرفته است. در «شب همۀ ارواح»، ایرلندی ها شکم شلغم را خالی می کردند و با چاقو روی سطح آن چشم و دهان درست می کردند، یک شمع داخلش می گذاشتند و موقع روح-بازی آن را همراه خود می بردند تا در این شبی که حجاب بین جهان مردگان و زندگان از همیشه نازک تر است از شر ارواحی مثل «جک ناخن خشک» در امان باشند.

Turnip Lantern
Turnip Lantern
by Culture Vannin (Public Domain)

رسم های بنیانی هالووین مثل رفتن خانه به خانه و تقاضای شیرینی و روح-کیک و دست گرفتن کدو فانوسی دیگر بین مردم جا افتاده بود. ایرلندی ها مدت کوتاهی پس از مهاجرت جمعی به آمریکا جای شلغم را به کدو حلوایی دادند چون خالی کردن شکمش راحت تر بود. مراسم «روز گای فوکس» بعد از مدتی در آمریکا کنار گذاشته شد ولی جنبه هایی از آن خود را به مناسبت های کاتولیکی ماه اکتبر چسباندند، به خصوص تخریب اموال که منتها حالا دیگر محدود به گروه خاصی نبود و با نزدیک شدن 31 اکتبر ممکن بود خانه و مغازۀ هرکسی را هدف قرار دهد.

در سال 1912 میلادی در دهکدۀ هیاواتا در کانزاس، صبح روز بعد از هالووین زنی به نام الیزابت کرِبز (Elizabeth Krebs) که از دست حملۀ سالانۀ بچه های نقاب دار به باغچۀ خود – و تمام اهالی – خسته شده بود، ابتدا در سال 1913 میلادی با هزینۀ شخصی یک مهمانی بزرگ برای کودکان و جوانان ترتیب داد به این امید که خستگی ناشی از مهمانی دیگر رمق خرابکاری برای آنها باقی نگذارد.

اما معلوم شد شور و شوق آنها را دست کم گرفته و مراسم خرابکاری همگانی طبق روال همیشگی در سراسر دهکده برگزار شد. سال بعد، 1914 میلادی، الیزابت جشن و مهمانی را به تمام دهکده گسترش داد، یک گروه خواننده و نوازنده خبر کرد، مسابقۀ بهترین لباس هالووین گذاشت و یک رژۀ همگانی ترتیب داد – و این بار نقشه اش گرفت. مردم از پیر و جوان در جشن و پایکوبی شرکت کردند و متوجه شدند هالووین شاد چقدر بیشتر از هالووین خرابکارانه خوش می گذرد. خبر موفقیت الیزابت از ایالت کانزاس به سایر شهرها و ایالت های آمریکا رسید و همگی با پیروی از همین روش شروع به برگزاری جشن های بزرگ هالووین همراه با مسابقه های بهترین لباس، رژه، موسیقی، غذا، رقص و پایکوبی و پخش کردن شیرینی همراه با درست کردن مترسک های تزئینی ارواح و اجنه کردند.

شکل سنتی کنونی در دهۀ 1950 میلادی تثبیت شده و محبوبیت آن با همین شکل به کشورهای دیگر راه پیدا کرده است.

خانم الیزابت کرِبز را گاهی «مادر هالووین مدرن» می نامند، اما این شاید قدری با واقعیت فاصله داشته باشد چون رسم رفتن به در خانه ها و تقاضای خوراکی به او مربوط نمی شود. این سنت قرن ها پیش از آن که او اولین جشن هالووین خود را برگزار کند، وجود داشته است. با این حال، شکلی که او برای برگزاری این مراسم تعیین کرد در آمریکا خیلی معروف شد و «شبگردی هالووین به سبک هیاواتای کانزاس» هنوز در بسیاری از جشن های سالانۀ مشابهی که با الهام از هالووین برگزار می شوند، رواج دارد.

با این همه، «مهمانی حواس پرت کن از خرابکاری» همۀ مردم آمریکا را به یک اندازه جذب نکرد، و شبِ به اصطلاح «شیطونی» تا دهۀ 1920 میلادی دیگر نه تنها در آمریکا بلکه در کانادا هم به یک مشکل جدی تبدیل شده بود. حالا چطور رسم خراب کردن اموال مردم در شب 31 اکتبر به صلح و صفای رفتن در خانه ها و شیرینی خواستن به ازای خراب نکردن خانه روی سر اهلش تبدیل شد دقیقن معلوم نیست، اما به نظر می رسد این رسم در کانادا در 1927 جاافتاده بوده چون عبارت «می دی یا می خوری» [trick or treat = کلک یا خوراکی] برای اولین بار در این تاریخ در روزنامۀ محلی دهکدۀ بلَکی از توابع آلبرتای کانادا ظاهر شد. صاحب خانه به بچه ها شیرینی می داد و در مقابل بچه ها هم او و خانه زندگی اش را راحت می گذاشتند.

این سنت در آمریکا تا پایان دهۀ 1930 میلادی ادامه داشت تا این که جنگ جهانی دوم و جیره بندی شکر موجب شد شیرینی به کالایی کمیاب مبدل شود، اما بعد از جنگ و در اواخر دهۀ 1940 امکان ازسرگیری این سنت فراهم شد. شکل سنتی کنونیِ جشن گرفتن هالووین در دهۀ 1950 میلادی تثبیت شده و محبوبیت آن با همین شکل به کشورهای دیگر راه پیدا کرده است. امروزه هالووین را دیگر وابسته به دین یا سنت خاصی نمی دانند بلکه آن را یک جشن غیردینی به حساب می آورند که بیشتر مورد توجه جوان ترها است و موقعیت خوبی برای کسب و کار و فروش شیرینی شکلات و وسایل تزئینی و همچنین صنعت سرگرمی سازی با تولید فیلم و سریال، ویژه برنامه های تلویزیونی و کتاب های گوناگون با موضوع های غیرمعمول و فراطبیعی به دست می دهد.

بن مایۀ محوری

با این همه، امروزه هنوز عدۀ زیادی نو-جاهلی (Neo-Pagan) و ویکایی [Wiccan = جادوپرست] در گوشه و کنار جهان هستند که مراسم عید را – تا حد ممکن – به شکل باستانیِ آن برگزار می کنند. بن مایۀ محوری سائووِن تغییرشکل بوده است. همان گونه که سال از روزهای روشن به تاریکی تغییرشکل می داد، مردگان نیز پا به قلمرو زندگان می گذاشتند یا به عالم بالا کوچ می کردند، آدم ها خود را به شکل موجودات دیگر درمی آوردند و آن موجودات دیگر نیز ممکن بود در هیبت آدمیزاد ظاهر شوند، حیوانات سلاخی می شدند و به صورت غذا درمی آمدند و دانه های خوراکی، میوه ها و سبزی ها هم تغییرشکل پیدا می کردند تا برای زمستان ذخیره شوند و چوب و استخوان به شعله های آتش استخوان سپرده می شدند تا دود شوند و هوا بروند.

تغییرشکل هنوز محور اصلی مراسم هالووین به حساب می آید. صورتک ها و لباس های مبدل آدم ها را از شکل و قیافۀ هرروزه شان درمی آورد و هویت دیگری به آنها می بخشد. هرکسی این یک شب را فرصت دارد تا به دارت وِدِر یا زامبی یا کدوی بزرگ  [Great Pumpkin؛ نماد ایمان بی حدوحصر و کورکورانه در قصه های چارلز شولتز (Charles Schulz)] تبدیل شود. معروف ترین و محبوب ترین لباس های هالووین خود به تغییرشکل اشاره دارند. گرگینه انسانی است که به شکل حیوان درآمده، خون آشام نیز می تواند دود شود یا به صورت خفاش دربیاید، اشباح خودشان روزی آدم زنده بودند.

در ایرلند پیشا-مسیحی، ایزدبانویی به نام مُریگان (Morrigan) پیوند نزدیکی با سائووِن داشت. مُریگان ایزدبانوی جنگ و سرنوشت و چرخۀ حیات بود که پیشاپیش مردم خود، قوم توآثا دِ دنان (Tuatha de Danaan)، برای رهایی از دست فُرمُریان ها [Formorian؛ قومی هیولایی و دشمن ساکنان اولیۀ ایرلند] مبارزه می کرد. مُریگان، در یکی از روایت های سرگذشتش، قدرت تغییرشکل دارد و در روایتی که در حماسۀ ایرلندی «کَث مِیگ توییرید» [Cath Maige Tuired = نبرد مِیگ توییرید؛ یکی از دو متن حماسی بزرگ ایرلند] آمده سرنوشت مردم خود را تغییر می دهد و آنها را از بردگیِ نیروهای دیگر به آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خود می رساند. تغییرشکل اغلب ترسناک به نظر می رسد ولی می توانسته تکان دهنده و اثرگذار هم باشد. تغییرشکل به گرگینه در واکنش به ترس از حملۀ حیوانات ابداع شده و خون آشام، احتمالن، واکنشی به ترس از خشم مردگان و بازگشت آنها به قصد شکنجۀ زندگان بوده است. اما این تغییرشکل ها – و بسیاری دیگر – انسان را صاحب قدرت از بین بردن هیولاها می کردند و به همین خاطر افسانه های مربوط به آنها می تواند مردم را متوجه توانایی هاشان در رویارویی با شرایط دشوار بکند.

صورتک های هالووین و رسم های هالووینی امروز همگی همان بُن مایه را دنبال می کنند و به اساسی ترین جنبه های وجود انسان در مراسم باستانی سائووِن می پردازند. لباس های هالووین هنوز نمایانگر همان ترس ها و امیدهایی است که مردمان قرن ها پیش با زدنِ صورتک برای دفع ارواح خبیث و رویدادهای ناخوش در عین انتظاری شادمانه برای دیدار دوباره با عزیزان خود به نمایش می گذاشتند. هالووین، در بنیانی ترین شکل خود، پیروزی امید بر ترس است – یا می تواند باشد؛ این به احتمال قوی همان مفهومی است که سائووِن هزاران سال پیش برای مردمان باستانیِ کِلت داشته است.

حذف آگهی ها

آگهی ها

دربارۀ مترجم

Nathalie Choubineh
I'm a translator and researcher; enjoy delving into ancient dances, beliefs and rituals, myths and histories, arts, and other forms of human expression, and looking for cross-cultural exchanges and diversities. I love to learn and to share.

دربارۀ نویسنده

Joshua J. Mark
A freelance writer and former part-time Professor of Philosophy at Marist College, New York, Joshua J. Mark has lived in Greece and Germany and traveled through Egypt. He has taught history, writing, literature, and philosophy at the college level.